تبليغاتX
سـرلــــــــــــــوحه
سـرلــــــــــــــوحه
جانم فدای امام هادی النقی علیه السلام 
لینک دوستان

اول: هنگامِ نوشتنِ خاطراتِ شهید حاج یونس زنگی‌آبادی، به خاطره‌ی یکی از دوستانِ او رسیدم درباره‌ی مدارایش با اُسرای عراقی.

در عملیاتِ والفجر هشت، حاجی دستور می‌دهد نیروهای تحتِ امرش برای بیرون کشیدنِ صدها عراقیِ فراری که در باتلاق گرفتار شده بودند، اقدام کنند و حتی خودش به آن‌ها آب می‌دهد.

دوم: مدتی بعد، در خلالِ جمع‌آوریِ خاطراتِ شهید حاج مهدی طیاری، باز به این نکته رسیدم که او دستور می‌دهد نیروهایش در بیرون کشیدنِ عراقی‌ها از باتلاق کمک کنند و علی‌رغمِ اعتراضِ برخی از رزمنده‌ها، حاجی آبِ قمقـــمه‌ی خودش را به آن‌ها می‌دهد و سیره‌ی علوی را دلیلِ این کارش بیان می‌کند.

سوم: مدتی بعدتر، با یکی از فرمان‌دهانِ زمانِ جنگ صحبت می‌کردم که از لحاظِ جایگاه، در موقعیتِ مشابهی بود و در عملیاتِ والفجر هشت، فرمان‌دهِ تعدادِ زیادی نیرو بود؛ فرمان‌دهی معروف به شجاعت و نترسی در بینِ رزمندهای جنگ رفته و نسلِِ جنگ ندیده حتی.

آقای فرمان‌ده در خلال خاطراتش، آن‌جا که به بیانِ وقایعِ عملیاتِ والفجر هشت رسید، با افتخار تمام از این صحنه یاد کرد و گفت به نیروهایش دستور داده به عراقی‌هایی که در نزدیکی ساحل‌اند، کمک کنند و سرهای بقیه را با تیر بزنند.

فرمان‌ده شجاع! ما آن‌روز گفت که به دستورش قریب به صد و پنجاه عراقیِ گرفتار را کشتند.

قصه، همان قصه‌ی قدیمی است؛ این‌که برخی با تمام طولِ ریش و پینه‌ی پیشانی‌شان، و با تمام لاغریِ جثه‌ی رنج کشیده‌شان از تهجدهای شبانه‌ی جبهه، باز نتوانستند از آن معبر عبور کنند و با شهادت بروند.

قصه‌ی این‌که شاید جنگیدن، عبادت کردن و ریاضت کشیدن، این‌که نماز خواندن حتی، برای عبور از این معبر، چندان لقمه‌ی دندان‌گیری نباشد.

چه‌گونه جنگیدن، چه‌گونه عبادت کردن، چه‌گونه ریاضت کشیدن و چه‌گونه نماز خواندن، رازِ سر به‌مُهری است که من را به شدّت درگیر خودش کرده است.
این چه‌گونه‌گی رازِ سر
به‌مُهری است که شهدا به آن دست یافته‌اند و ما...

نسأل الله منازل الشهداء



پ.ن: حاج یونس زنگی‌آبادی، فرمان‌‌ده شهید تیپ امام حسین علیه‌السلام لشکر ثارالله

پ.ن: حاج مهدی طیاری، فرمان‌ده شهیدگردان 419 لشکر ثارالله

پ.ن: تصویرِ عراقی‌های گرفتار در باتلاق + + + +

پ.ن: باور نمی‌کنم شهدا آدم‌های معمولی بودند؛ شاید هم باید باور کنم ما آدم‌های این روزگار خیلی غیرعادی شده‌ایم...


[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ ] [ سرلوحه ]
درک این‌که برخی می‌‌گویند تو هم یکی بودی، مثل همه‌ی انسان‌ها، و دست‌یافتنی حتی، برایم مشکل است.
یعنی تو هم شبیه آن‌هایی هستی که وقتی جنگ شد، توی خانه‌هاشان ماندند، سرشان را به زن و زندگیِ رنج‌کشیده‌ی! خودشان گرم کردند، گوش‌شان را به ترانه‌های محزونِ خانه‌به‌دوشانِ فراری از جنگ مشغول کردند، چشم‌شان را به گریه‌ی دخترکان بی‌پدری گریان کردند که پدرهاشان از ترس فرار کرده بودند و دل‌شان را حتی به یادی از تو هم نسپرده بودند؟!
ما آدم‌ها که ادعا داریم رسیدن به شما خیلی آسان است، کجای زندگی شما را می‌فهمیم؟ وقتی کودکی‌تان جهاد بود، نوجوانی‌تان جهاد بود، جوانی‌تان جهاد بود و سرانجام‌تان شهادت.
راستی، چند ساله بودی که حاضر نشدی بروی جلوی عفریته‌ی پهلوی؟
چه‌طور شد که جلوی بدحجابیِ معلم‌های روستا ایستادی؟
چرا توی خفقانِ دبیرستان نظام نماز خواندی؟
چه‌چیزی باعث شد بروی کردستان، که بجنگی؟
راستی، محبتِ سه پسر را کجای دلت گذاشتی که نتوانست جلویت را بگیرد، شوقِ جهاد؟
چه حالی داشتی وقتی با دست و پای به زنجیر کشیده شده از سرزمین وحی اخراجت کردند؟
یکی می‌گفت وصیّت کرده بودی برای احتیاط هم که شده، چند سال نماز قضا بخوانند برایت و ده‌ها روزه‌ی قضا شده‌ات را جبران کنند. یادت هست غروبِ یک‌روز از فرطِ خستگی کنار خاک‌ریز خواب رفتی و وقتی بیدار شدی، صبح روز بعد بود و نزدیک بود نمازت قضا شود...
به اسمت قسم، حاضرم تمام عمرم را بدهم، ثواب همان دو رکعت نمازِ آخر وقت را بگیرم...




پ.ن: حاج محمدمهدی کازرونی، فرمان‌ده دلیر طرح عملیات لشکر ثارالله کرمان.
پ.ن: آن‌ها که حج‌شان ناتمام می‌ماند، حکایت‌شات هم ناتمام می‌ماند؛ برای همیشه‌ی تاریخ.
پ.ن: به یقینم، ادعای شناختنِ حاج مهدی و امثالِ او دروغ است؛ هر که بگویدش...
پ.ن: یکی نیست بگوید آخر کدام لحظه از زندگی ما شبیه زندگیِ این مرد است، که خودش برای‌مان دست‌یافتنی باشد!
پ.ن: نسأل الله منازل الشهداء
این مطلب در جهان‌نیوز
[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ ] [ سرلوحه ]


برای عاشقانه‌های تو و معصومانه‌های او

برای نگاه‌هـای تو و اشک‌های او

برای خنده‌های تو و بُغـض‌های او

برای دل‌دادگی‌های تو و دل‌سپردگی‌های او

برای...

برای تو و برای او



پ.ن: اصغر بِـه‌فَـر؛ فرمانده شهیدِ عملیات سپاه و شهردار نظامی پیران‌شهر - ترور شده توسط عوامل حزب دموکرات‌ - هفده اردی‌بهشت 1362 

پ.ن: تا تو نگاه می‌کنی، کار من آه کردن است     ای به‌فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است

پ.ن: نسأل الله منازل الشهداء

[ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ ] [ سرلوحه ]












این روزها از هر طرف که می‌روم، می‌رسم به حاج علی هاشمی.

حاج علی مصداقِ کاملی از یک جوانِ هاشمی‌ست.




عکس‌نوشت: نشسته؛ سرلشکر حاج علی هاشمی، فرمان‌ده شهیدِ سپاهِ سرّی نصرت. ایستاده؛ سرلشکر حاج قاسم سلیمانی، فرمان‌ده قلب‌‌های مظلومِ شیعیان در تمام دنیا.

پس‌نوشت: فرمود: مَنـ‌ عَشَّقَـ ‌فَعَفَّـ ‌‌ثُمـَّ‌ ماتـ َ، ماتـ َ‌شَهِـــیداً

پس‌نوشت: نسأل الله منازل الشّهداء

[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ ] [ سرلوحه ]


چند روز است، می نشینم پای این عکس‌‌های دزدی، زُل می‌زنم به چهره‌ی سیّدحمید.

دمت گرم شیخ، خوب جمع و جور کرده‌ای این همه عکس را.

چیزی یاد گرفته‌ام ازت، که همیشه به دردم خواهد خورد؛ این‌که گاهی وقت‌ها باید کارِ کف انجام داد؛ منظورم این است که پاری وقت‌ها باید کارهایی بکنی که در نظر دیگران حداقلی هستند؛ مثل همین آرشیو جمع کردن، که حالا من زمین‌گیرش شده‌ام.



پ.ن: تصویر دیده نشده‌ای از سیدحمید میرافضلی، مسئول محور اطلاعات قرارگاه کربلا(ستادکل نیروهای مسلح)

پ.ن: این تصویر، همراه مجموعه‌ی بزرگی از تصاویر شهدای جنگ را از یکی از دوستان گرفتم؛ حیف وقت نبود برای کپی کردن کل هاردش؛ این قبیل تک زدن‌ها به یک هارد، مثل دست زدن توی قابلمه‌ی غذاست؛ لذت دارد...

پ.ن: این عکس‌ها هر کدام حرفی برای زدن دارند؛ مثل همین که سیدِ پابرهنه است و موتور معروفش و بعد هم حاج همت پشت سرش و گلوله‌ی مستقیم و...


[ پنجشنبه 10 فروردین1391 ] [ ] [ سرلوحه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

سرلـــــــوحه

مثل مالک
کتاب حاج یونس زنگی آبادی-1385
پیراهن خاکی
کتاب علی آقا ماهانی-1386
پاسدار کوچولو
کتاب محمّدعلی سلاجقه- داستان کودک و نوجوان-1386
ذرّه‌ای ترس
کتاب حاج محمّدمهدی کازرونی-1386
فرمانده جوان
کتاب حسین نادری-1387
سیّد پا برهنه
کتاب سیّدحمید میرافضلی-1387
معلّــم
کتاب محمّدرضا کاظمی زاده-1387
گل محمّدی
کتاب محمّدتقی ابوسعیدی
کتاب تقدیر شده در چهاردهمین دوره انتخاب کتاب سال1387استان کرمان
شیشه و سنگ
کتاب حاج علی بهزادی-1387
مردی شبیه عکس‌هایش
کتاب حاج مهدی طیّاری-1388
پایـین دژ
کتاب حاج علی محمّدی پور-1388
تقدیر شده در پانزدهمین دوره انتخاب کتاب سال استان کرمان به واسطه‌‌ی تألیف چهار کتاب پیرامون دفاع مقدس در سال 1388
کسب مقام دوم در مسابقات وبلاگ ‌نویسی استان کرمان
کوچ آخر
کتاب شهدای عشایر محمّدی سلیمانی-بهمن 1388
کسب رتبه ی برتر در مسابقه‌ی وبلاگ ‌نویسان بسیجی استان کرمان-اسفند 1388
مهرداد
کتاب مهرداد خواجویی-1388
برای یادآوری
سیره‌ی‌ مدیریتی شهدا-1389
روزهای با تو بودن
کتاب همسران شهدای لشکر 41 ثارالله-1389
تقدیر شده در یازدهمین جشنواره بین المللی فیلم مقاومت - انقلاب و دفاع مقدّس - 1389
کسب توفیق همکاری با ماه‌نامه‌ی امتداد؛ نویسنده
کسب رتبه‌ی برتر در جشنواره‌ی ادبیات داستانی بسیج-1389
تقدیر شده در شانزدهمین دوره انتخاب کتاب سال استان کرمان به واسطه‌ی تألیف چهار کتاب پیرامون دفاع مقدس در سال 1389
آخرین
کتاب حاج مجید زینلی-آخرین فرمانده گردان شهید لشکر 41 ثارالله-1389
برگزیده‌‌ در سومین دوره جایزه‌ی ادبی داستان لوح، با داستان کوتاهِ کوتاه "کِی...؟"و چاپ هر سه داستان ارسالی در کتاب عطر عطش؛ انتشارات سوره مهر - 1389
کسب رتبه‌ی برتر در دومین دوره‌ی مسابقات وبلاگ‌نویسی بسیج دانشجویی استان کرمان - 1390


به‌فضل خدا و به زودی:
کتاب خاطرات شهید حمیدرضا جعفرزاده/ جانشین تیپ تخریب لشکر 41 ثارالله
کتاب خاطرات شهید رضا عباس‌زاده/ فرمانده گردان
کتاب خاطرات شهید محمّد افضلی‌ننیز/ دانشجوی خلبانی، اخراج شده از آمریکا
کتاب خاطرات شهید علی عابدینی/ فرمانده گردان غوّاص
کتاب خاطرات شهید مهدی هنری / فرمانده گردان
مردِ خاکی - خاطرات سردار شهید حاج ابراهیم همّت، فرمانده لشکر 27 محمّد رسول الله صل‌الله‌علیه وآله
آقای رئیس‌جمهور - خاطرات رئیس‌جمهور شهید، محمّدعلی رجایی

..............
احمد ایزدی